تبليغاتX
...درمانم آرزوست
"آنچه را میدانی زیر پا مگذار..." همین!

عَرَفَه

یعنی: شناختش

.
.
.

من عَرَفَ نَفسَه

فَقَد عَرَفَ ربّه

.
.


نه گندم و نه سیب...

آدم

فریب نام تو را خورد!


...تا درمان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 1:16  توسط محمد جواد  | 



«مردن» نیست که دریای آرام و ساکت زندگی را به موج وا می دارد؛


«چه سان مردن» است که سکوت را می شکند و آرامش را به خطر می اندازد،


خواب را به چشم حاکمان تاریکی حرام می سازد و


سکوت ساکن دریای زندگی را به خروش و خشم و فریادی اعتراض آمیز


- که«زنده بودن» را گواهی می دهد - بدل می کند.


«چگونه مردن» است که دست جامعه را می گیرد و


از گنداب کثیف زندگی یکنواخت و بی احساس و پوچ و یأس آور،


به مرز روشنایی و خروش آبشار حیات می آورد.



...شهید بهروز فرخ نیا



+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 23:16  توسط محمد جواد  | 

                                             تو...

   بین منتظرانت هم

غریبی! 

 عجیب تر: 

      که چه آسان 

           نبودنت... 

               شده "عادت"

               ...و "عبادت"!

 چه بی خیال

      نشستیم 

      نه کوششی... 

      نه وفایی...

 

      فقط گفتیم:

 

                    "...خدا کند که بیایی"

 

...تا درمان

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 1:58  توسط محمد جواد  | 

 

بیچاره زین الدین!

 

حالم به هم خورد(همانطور که قول دادم دروغ ننویسم، دروغ نمی گم)

 واقعاً حال تهوع بهم دست داد وقتی دیدمش، جدی میگم.

 امروز روی جلد بروشور تبلیغاتی موسسه ربا خواری و ربا دهی

 "مهر" (یا همون بسیجیان سابق!) عکسش رو دیدم. زیرش نوشته بود:

 "شهیدان، کبوتران آغشته به خونی هستند که جایشان در این دنیا

 نیست."

 که البته از چند جهت درست نوشته بود، چون:

 

۱- اگر "جایشان در این دنیا" بود، دیگر آدمهایی مثل چاپ کنندگان

 این بروشور "جایشان در این دنیا" نبود؛

  

۲-اگر "جایشان در این دنیا" بود نمی گذاشتند نام و حیثیتشان لگدمال

 شود، همان طور که نگذاشتند و تو نیز نمی توانی؛

  

۳-اصولاَ چون "جایشان در این دنیا نیست" آدمهایی مثل چاپ کنندگان

 این بروشور "جایشان در این دنیا" هست؛

  

۴-هر دوی این آدمها به طور همزمان "جایشان در این دنیا نیست"؛

 (به عبارت دیگر این دنیا برای هر دو به اندازه کافی جا ندارد)؛

 همانطور که در "آن دنیا" جایشان یک جا نیست؛ 

  

۵-کلاَ بیچاره آنهایی که فکر می کنند "جایشان در این دنیا" هست؛

  

۶-"این دنیا" ارزونی خودتون؛

  

۷-همون بهتر که رفتن؛

  

۸-بیچاره ما!

  

۹-... و چند دلیل واضح دیگر.

  

دیشب داشتم یه قسمتی از برگزیده تفسیر نمونه رو می خوندم که ذیل آیه

۲۷۹ بقره نوشته بود:  " از محتوای این آیه بر می آید که    حکومت

اسلامی می تواند در برخورد با  ربا  به زور متوسل شود." چون

قرآن دقیقاَاز کلمه "حرب" استفاده کرده بود...

 

کلمه "حرب" آدم رو یاد "شهیدان" و "بسیجیان" میندازه؛

 

هفته "بسیج" بر همه "بسیجیان" مبارک! چشمتان روشن!

 

...تا درمان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 3:40  توسط محمد جواد  | 

گفت: خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

هر چه خواستم غربتت را به روی خودم نیاورم... نشد

هر چه خواستم غربتم را به روی خودم نیاورم... نشد

هر چه خواستم نامت را دیر تر فریاد بزنم... نشد

هرچه خواستم از "درد" نگویم... نشد

هرچه خواستم از "درمان... تو"...

 

... نشد که نشد

 

"کویر" دلم با یادت بارانیست " ای نظاره ی شگفت!"

 

آآآآآه "ای مسافر غریب در دیار خویشتن!"

 

...راست گفتی احمد

 

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر

 

آسمان بی هدف، بادهای بیطرف

ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

 

ای نظاره ی شگفت! ای نگاه ناگهان!؛

ای هماره در نظر! ای هنوز بی نظیر!؛

 

آیه آیه ات صریح! سوره سوره ات فصیح!؛

مثل خطی از "هبوط"، مثل سطری از "کویر"؛

 

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

 

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!؛

 

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!؛

 

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

 

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر،خسته ام از این کویر!؛

قیصر امین پور

...تا درمان

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 0:40  توسط محمد جواد  |